حسن حسن زاده آملى

287

هزار و يك كلمه (فارسى)

كلى - اعنى صورت علميه‌اى - به نام نتيجه بر او افاضه مىشود ، مىدانيم كه افاضه صور علميه بر او از عالم قدس حكيم است و فكر و ديگر مقدّمات آن همه معدّات‌اند ، و به فرموده متأله سبزوارى در لآلى : و الحقّ أن فاض من القدسى الصور * و انّما إعداده من الفكر در تبيين و تحكيم اين اصل بايد به سرّ كريمه اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ( زمر آيهء 44 ) توجّه داشت كه آن را در تبيين و تحكيم اين اصل اهميّت بسزاست . اصل 11 و ديگر از آن اصول اين كه بدن مثالى برزخى از دار آخرت است ، يعنى بدن اخروى است و دار آخرت يكپارچه حيات است لاجرم مجرد از ماده و لوازم ماده و جسمانيت است قوله ( سبحانه ) : وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ( سوره عنكبوت ، آيه 66 ) . پس حيات بدن اخروى عرضى آن نيست بلكه ذاتى آن است كه بالفعل و بالذات حىّ است ، بخلاف بدن عنصرى طبيعى دنيوى . در اين مقام نقل بيان حكيم ناصر خسرو در آغاز رساله جواب نود و يك سؤال در تعريف نفس كه به ذات خويش زنده است و بدن طبيعيش به عرض زنده بدوست ، بسيار مناسب و شايسته است : و كمال به قول ارسطاطاليس جوهر نفس است ، كه مر او را پرسيدند كه نفس چيست ؟ گفت : « النفس كمال جسم طبيعى ذى حياة بالقوّة » . گفت « نفس كمال جسم طبيعى است كه آن به حدّ قوّت زنده است » يعنى كه جسم جوهريست كه زندگى اندرو به قوّت است . و حكماء دين حق عليهم السّلام همين گفتند ، از بهر آن كه او را سايه نفس نهاده‌اند كه او به ذات خويش زنده است ، تا جسم به زندگى ذاتى - كه نفس است - زنده شود به زندگى عرضى . و مر جسم را سايه نفس گفتن قول محكم است ، از بهر آن كه سايه هر چيز مانند آن چيز باشد . و چون نفس زنده ذاتيست و